خرید بک لینک

به کعبه میمانی ....
به پایت باید زانو بزنم .....


کَأَنِّی بِنَفْسِی وَاقِفَةٌ بَیْنَ یَدَیْکَ...

گویی من با تمآم هستی ام در بین دستان تو ایستاده ام ......




+اندازه ی دو نفر نگاه کردم!اندازه ی دو نفر دعا کردم!
و به اندازه ی دو نفر گریه !...

برچسب: نویسنده: آروین زارعی‌پور تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 0:22

قاب عکس روی دیوار ،
همیشه هم دست دلم را نمیگیرد ...
باید عکس کوچکی از تو داشته باشم،
برای همه ی شب هایی که نمیدانم اشک هایم را کجا بریزم .....
همه ی شب هایی که هزارباره با تمام وجودم میفهمم که پناه ابدی برای تنهایی هایم،فقط تویی ....

باید عکس کوچکی از تو داشته باشم تا بتوانم راحت در آغوش بگیرمت ...
برای شب هایی که خواب در چشم هایم جای خودش را به بغض و ترسی غریب می دهد ....

چه زود از کنارت برگشتم ... و چه ساده لوحانه هیچی از با تو بودن نفهمیدم ... ح س ی ن ....

برچسب: نویسنده: آروین زارعی‌پور تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 0:22

از بهترین ِ نعمت های مهربان خدا ،
اشک است ...
که وقتی از چشم های آدمی سُر میخورد،
انگار که غم های دلت است که از چشمت بیرون میدود ...

برچسب: نویسنده: آروین زارعی‌پور تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 0:22

تمام مدتی که خانه ی عراقی ها در نجف بودیم،داشتم فکر میکردم زندگی در این شرایط چطور انقدر عادی است ....چطور میتوان در کثیفی و بی آبی زندگی کرد ....ته تمام افکارم ،لحظه لحظه شکر از زندگی ام در تهران بود

برچسب: نویسنده: آروین زارعی‌پور تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 0:22

بهشت .....
بهشت خونه ی شماست بابا ...
وقتی در رو باز میکنم و میبینم روی مبل نشستی ....
بهشت،دستای شماست بابا وقتی بغلم میکنی ...
بهشت،آغوش امنته .....
بهشت قربون صدقه هاته ...
بهشت اشکاته وقتی از سامرا میگی ....
بهشت شمایی بابا ...
بقیش جهنمه ......


+بابا یک ماه برای بازسازی حرم سامرا رفته بود ....

برچسب: نویسنده: آروین زارعی‌پور تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 0:22

امروز ۱۲ آذر بود ...وقتی استوریشو دیدم چند بار با خودم تکرار کردم ...۱۲ آذر ....تاریخ آشنا ....قرار بود اربعین باهاش کربلا باشم ...اما "به یادش" کربلا بودم ....۱۲ آذر ،اربعین بود ... شب جمعه بود ...با

برچسب: نویسنده: آروین زارعی‌پور تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 0:22

این کاخ آرزوها چیست ...که از بچگی زحمت ساختنش را میکشی ...دیوار هایش را محکم میکنی مبادا فرو بریزد ...هر شب به بلند تر شدنش فکر میکنی ...روزی نیست که در پی جلال و شکوهش ندوی ....لحظه ای نیست که آیینه

برچسب: نویسنده: آروین زارعی‌پور تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 0:22

به آن روزهایی فکر میکنم که نمیتوانستم نگاهش کنم.....یک ماهی هست که متوجه شدم رنگ چشم هایش سبز است ...به محبتی فکر میکنم که مهربان خدا،وعده اش را داده بود و باور نمیکردم...حالا به همان محبت،تک تک سلول

برچسب: نویسنده: آروین زارعی‌پور تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 0:22

قسم به دست های مهربانت ....
که اگر غم این روزها مرا نکُشد ،
غم دوری از تو مرا له می کند . . .
همین !

.

برچسب: نویسنده: آروین زارعی‌پور تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 0:22

گرچه با او حرف نمیزدم اما دلم میخواست هرروز و هر ساعت او را ببینم...عاشقش نشده بودم اما به عشقی که ابراز می داشت نیاز روحی داشتم...همه ی زن ها همینطورند !قبل از آن که عشق را دوست داشته باشند،عاشق را د

برچسب: نویسنده: آروین زارعی‌پور تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 0:22

صفحه بندی